به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز...
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی…
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند…
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز...
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 22:33 توسط یه دل شکسته
|
به نام معبودی که: